اجازه آقا - تاریخ: 1399/11/12 ساعت: 22:04
وقتی اجازه می گیریم یعنی ادب داریم واین بهترین خواهد بود اگر ما مودب باشیم
آداب رفتار با همکاران - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 14:12
رابطه مثبت با همکاران باید بر مبنای احترام به حریم شخصی، مقام و شخصیت آنها باشد و مراقب کلیه رفتارهای خود، گپ های دوستانه، شوخی و خنده، و اختلافات باشید. در گفتگوهای خود با همکارانتان، چه گپ های دوستانه باشد و چه صحبت های جدی کاری، یکی از سریعترین راه ها برای از خود راندن دیگران، تجاوز به حریم شخصی ...
داستان از قلم دوست - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 14:12
پشت سر هم سرفه می کرد وسرش روی میز گذاشته بود فکر کردم حتما یکم آب گرم گلوش رو آروم می کنه .رفتم دفتر ناظم بود گفتم خانم ببخشید .ناظم که از دست یکسری از دانش آموزهای دیگه عصبانی بود. سرم داد کشید که بله مگه الان وقت کلاس نیست تو اینجا چه می کنی گفتم:ببخشید خانم .آب جوش می خواهم .خیلی عصبانی تر شد .ب...
نکته های آموزشی وساده - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 14:12
من یک دانش آموز خوب خواهم بود اگر : رفتارم با معلمم مودبانه باشد من یک دانش اموز خوب خواهم بود اگر درسم را به موقعه بخوانم من یک دانش آموز خوب خواهم بود اگر در زندگی هدفهای زیبا را دنبال کنم من یک دانش آموز خوب خواهم بود اگر الگوهای خوبی برای خود انتخاب کنم موضوعات مرتبط: نکته های خوب
نکته های ساده وآموزشی - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 14:12
من هر لحظه در تلاشم بهترین باشم چرا که طرز لباس پوشیدنم وطرز کار کردنم را دقت می کنم که در میان دیگران بهترین باشد .در این میان اگر معلمم مرا در یک عمل خوب من تشویق کند من انگیزه های بیشتری برای ادامه راه پیدا خواهم کرد موضوعات مرتبط: نکته های خوب
اجازه خانم - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 14:12
من گمان نمی کنم ادب فقط برای افراد خاصی معنی داشته باشد تمامی آدمهای که من می شناسم عاشق ادب وتربیت خوب هستند وهمیشه از کسانی که با ادب حرف می زنند تعریف می کنند موضوعات مرتبط: نکته های خوب تاريخ : دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۶ | 5:12 | نویسنده : الهام معینی |
سرگذشت پروانه ها - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 14:12
من چون پروانه ای زیبا به دنبال بهترین گلهای دنیا این طرف وآنطرف پرواز می کنم وای کاش در سر راهم همیشه گلهای خوشبویی که راه زیبایها را به من نشان می دهند بنشینند موضوعات مرتبط: نکته های خوب تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۶ | 11:25 | نویسنده : الهام معینی |
داستان از قلم یک دوست - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 14:12
صبح بود ومن وهمکلاسی هایم در سر صف ایستاده بودیم که معلم ورزش امد وآهنگ تندی گذاشت وشروع کرد به نرمش کردن ما هم همگی سعی می کردیم همان حرکات را انجام بدهیم من ناگهان دستم را بلند کردم وبدون اینکه متوجه باشم آن را به سر همکلاسیم کوباندم اصلا قصدی نداشتم بسیار ناراحت شدم وبرگشتم ومضطرب از اینکه چه بلا...